حوادث

حوادث در کوه و کوهنوردی

بیاد قهرمانان یکی از دشوارترین امداد جهان

بیاد دلاوران گاشربروم یک

به نام و یاد زنده یادان اوراز، خادم،  هنرپژو

استمداد از همنوردان

 

هر چند سالی هم که بگذره، زمان نمی تونه جسارت، مردانگی و شجاعت مردان تاریخ را کم رنگ کنه، همان ها که از والاترین چیز خود "زندگی " گذشتد تا بار دیگر مردانگی را معنی کنند.

هر وقت یاد برنامه گاشربروم یک در سال 82 13 می افتم،  بیدرنگ یاد آن تلاش جانانه در روح و جسمم نقش می بندد، آن تلاش مردانه چند روزه در آخر برنامه، آن بدشانسی محض، طوفان بنیان کن، سرمای بی همتا، ستیز نابرابر،  همان دقایق  دشوار و ملال آور و در مقابل مردانگی بچه های بی ادعا و بی توقع که فقط به خاطر یار حاضر بودند دست به هر کاری بزنند تا بی یار به خانه بازنگردند، تا بار دیگر عزت، شرف و غیرت ایرانیان را معنا سازند، نمی دانم کجایند و به چه کاری به جز چند تایشان ولی هر کجا هستند و در هر تلاشی امید، در تمام مراحل زیست پایدار و موفق باشند و یاد نام پرواز کردگان  همیشه در دل زنده:

محمد اوراز: که با شهامت تمام تحمل کرد تا در آغوش یاران به بیمارستان انتقال یابد

مقبل هنر پژو: آرام، صبور و بی حوصله آرام و قرارش بریده بود، برای خانه گاهی برای صعود و اینکه "کی به قله می رسیم!!" و عاقبت او نیز...

داود خادم: دلگیر آن دقایق، خونگرم مهربان و چونان دیگران چه مردانه ایستاد، تا او نیز گوشه ای از شجاعت و انسانیت را رقم زند شاید او نیز طاقت نیاورد با کی دو هم سو شد.

نمیدانم صدها بار مطالب این روزگار را ورق زد وارسی کردم تا بلکه بتوانم از جایی شروع کنم برای نوشتن، خیلی مواقع کم می آورم اگر چه کلیتش را نوشتم، این هم دارد به آرزوی سخت تبدیل می شود و امید بتوانم ثانیه ثانیه آن تزاژدی را روی کاغذ بیاورم، از این رو از کلیه همنوردان، دوستان، آشنایان و... کسانی که به نحویی با این بزرگان ارتباط داشته و یا عکس، دست نوشته ای، بریده جراید، اطلاعیه، یا خاطره ای در ذهن دارند، تمنا می کنم، در صورت تمایل و به لحاظ غنای بیشتر کتاب گاشربروم یک " د راختیارم قرار دهند تا بر حسب امانت و به نام شخص ارسال کننده چاپ کنم پر مسلم است، این جانب فقط حق ویراستاری مطلب را خواهم داشت. تا باشد این نوشتار انتقال تجربه ای باشد ارزنده برای ارتقا سطح دانش کوهنوردی کشورمان ایران.

 متن زیر تقدیم باد به روح بلند پرستوهای پر کشیده و همه ی آنها که جسارت، انسانیت،  عزت و شرف را معنا ساختند.

 

دوست من، برادرم .....

 این تنها تو نیستی که عزت و بزرگواری وطن مرا در یادها و خاطره ها ثبت کردی.

.... که آرش ها نیز

این تنها تو نیستی که معنای دیگری از عشق و فداکاری را عیان ساخته ای.

.... که سیاوش ها نیز

 این تنها تو نیستی که بیرق شجاعت را بگونه ای دیگر افراشته ای.

.... که رستم ها نیز

اما این تنها توئی که در غربت هولناک گاشربروم غیرت و شرف خود را هم عیار با خون پاک محمد اوراز جلوگر ساختی و زرناب ایرانی بودن را به چشم جهانیان آراستی

تو افتخار ایران هستی

متن بالا بر گرفته از لوح تقدیر همان سالها ست.

 

گل من گریه مکن

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل
من گریه مکن
 که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

 ادرس ارسال مطلب:

زنجان کیلومتر ۵ جاده تهران شرکت پارس سویچ - روابط عمومی

کد پستی ۳۱۴۵۸/۴۵۱۵۱ صندوق پستی   ۱۴۱۴ - ۴۵۱۹۵

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 19:22  توسط حسن نجاریان  | 

«روياي صعود» را در نمايشگاه بين‌المللي تهران ببينيد

http://www.ibna.ir/vdcbz5b0.rhbs5piuur.html

 «روياي صعود» را در نمايشگاه بين‌المللي تهران ببينيد

اين كتاب بيان كننده قصه صعود به يك قله نيست، بلكه روايت زندگي صعود است، همدلي و صميميت اعضاي تيم و زندگي مشترك با يكديگر در طول اين سفر و حمايت‌هايي كه از سوي حاشيه‌نشينان هيماليا وجود داشت، تمام اعضاي تيم را در رسيدن به هدف در اين زندگي ياري كرد. اين اثر مي‌تواند به گونه‌اي زيبا اين موضوعات را بيان كند.

كتاب حاضر مي‌تواند به آنان كه سرپرستي يا مربي‌گري تيم‌هاي كوهنوردي را بر عهده مي‌گيرند، بسياري از مراحل تمرين، تست‌هاي ضروري، برنامه‌هاي سفر، چالش‌ها و مشكلاتي كه در سفر با آن روبرو خواهند شد را بيان و راه‌هاي هموار ساختن اين راه را نيز ارايه كند.



یكي از عوامل موفقيت در اين صعود، بررسي عملكرد روزانه و به چالش كشيدن صعود روزانه‌‌مان در شب‌هاي سفر بود كه تك‌تك اعضاي گروه به مشاركت و ارايه نظرات خود مي‌پرداختند و در راه رسيدن به موفقيت يكديگر را ياري مي‌كردند. 

اين اثر از شش فصل تشكيل شده است كه از جمله آن‌ها مي‌توان به «خواستن تا توانستن و باوري كه به سرانجام رسيد، صعود، رسيدن به منطقه و بازگشت» اشاره كرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 9:36  توسط حسن نجاریان  | 

گزارش حادثه علم کوه

*گزارش حادثه بهمن علم کوه به نقل از بازماندگان

یک تیم کوه نوردی متشکل از کوه نوردانی از شهر تهران، کرج، و بروجرد در تاریخ 22 بهمن هشتاد و هفت عازم منطقه علم کوه شدند. هدف این تیم 4 نفره صعود قله علم کوه از مسیر گرده آلمانها و صعود به قله تخت سلیمان به قصد عکسبرداری از قلل منطقه بود.

اعضای این تیم را علیرضا سلیمانی از کرج، مهران برنجی از بروجرد، احسان احمدی پور و اسماعیل رضایی از شهر تهران تشکیل می دادند.

این تیم در صبحگاه 22 بهمن قرارگاه رودبارک را به قصد استقرار در پناهگاه سرچال ترک می کنند. و در میانه راه در منطقه کنگلک پائین اقدام به برقراری کمپ و شب مانی نمودند. اسماعیل رضایی و احسان احمدی پور در کمپ می مانند و علیرضا نوری و مهران برنجی مسیر را برای رسیدن به پناهگاه سرچال ادامه دادند اما به دلیل تغییر وضعیت هوا از ادامه مسیر باز ماندند و در کنگلک بالا ناچار به برقراری کمپ و شب مانی می شوند. صبح روز 23 بهمن علیرضا نوری و مهران برنجی تلاش برای صعود را ادامه می دهند ولی به دلیل بارش برف تازه امکان دسترسی به پناهگاه از ایشان سلب شده و به ناچار تصمیم به بازگشت به محل کمپ پائین می گیرند. در نزدیکی زمان ظهر به کمپ پائین (اسماعیل رضایی و احسان احمدی پور) می رسند. و همگی تصمیم به بازگشت به رودبارک را می گیرند. مهران برنجی قبل از بقیه اقدام به بازگشت می کند. و سه نفر دیگر با چند دقیقه فاصله زمانی به دنبال وی در مسیر پاکوب او باز می گردند. منطقه به دلیل بارش برف سنگین در شب قبل مستعد ریزش بهمن شده بود و باد و کولاگ منطقه را در بر می گیرد. در حوالی ساعت 1 بعد از ظهر این تیم در حد فاصل بین کنگلک پائین و منطقه پیت سرا در اثر تخلیه برف داخل دهلیز های بالادست دچار بهمن می شوند و مهران برنجی که با فاصله از بقیه در حال عبور بود در میان بهمن گرفتار می شود. سه نفر دیگر تیم بلافاصله تلاش برای کاوش و پیدا کردن مهران برنجی را آغاز می کند، پس از حصول اطمینان از بی فایده بودن تلاش ها، این تیم دست از تلاش برداشته و گزارش حادثه را بوسیله تلفن همراه به قرارگاه رودبارک مخابره می کند.

این تیم با تلاش و به سختی خود را در میان کولاک وطوفان شدید خود را به پیت سرا می رساند و شب را در این منطقه به صبح می رساند و صبح روز 24 بهمن خود را به رودبارک می رساند.

بهمن ریخته شده در این منطقه طولی در حدود 2 کیلومتر و عرض در حدود 400 تا 500 متر داشته و از دهلیز های بالای قله های بالای پیت سرا شروع شده و با گذر از تراس اول و دوم پیت سرا به داخل دره زیر قله سیاه کمان تخلیه شد. این بهمن بین کوه نوردان به بهمن کنگلک معروف است و یکی از سه بهمن بزرگ منطقه علم کوه در حد فاصل منطقه بریر تا علم چال می باشد.


*گزارش فوق عین مطلبی است که توسط بازماندگان حادثه در دفتر یادبود قرارگاه کوه نوردی رودبارک ثبت شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:12  توسط حسن نجاریان  | 

سقوط كوهنورد بروجردى در كلاردشت

سقوط كوهنورد بروجردى در كلاردشت
گروه حوادث ـ كلاردشت ـ ارسلان رسولى ـ خبرنگار «ايران»: عضو گروه چهارنفره كوهنوردان كه هنگام بازگشت از ارتفاعات علم كوه و تخت سليمان، گرفتار توفان شديد و كولاك شده بود پس از سقوط به دره ناپديد شد.
به گزارش خبرنگار ما، على فرضى ـ رئيس فدراسيون كوهنوردى رودبارك ـ با تأييد اين خبر درباره ناپديد شدن مهران ـ كوهنورد ۲۵ ساله بروجردى ـ گفت: صبح ۲۲ بهمن چهار كوهنورد از شهرهاى كرج، تهران و بروجرد به ارتفاعات ۳ هزار مترى علم كوه صعود كردند. آنها هنگام بازگشت در منطقه «كنگلك» ناگهان گرفتار توفان و كولاك شديد برف شدند كه يكى از آنها به نام مهران برنجى براثر سقوط بهمن به داخل دره پرت شد كه تاكنون از سرنوشت وى اطلاع دقيقى در دست نيست. اما خوشبختانه ديگر كوهنوردان نجات يافتند. هم اكنون تلاش گروه هاى امداد براى يافتن كوهنورد مفقود شده ادامه دارد.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:14  توسط حسن نجاریان  | 

شما چه مي كرديد

بيست و شش آوريل سال 2003 بود که «آرون رالستون» برای کوهنوردی به تنهايي از شهر خارج مي‌شود. ولي از شانس بد او کوه ريزش مي‌کند و دست او زير تخته سنگي گير مي‌کند . اگر به تصوير پايين نگاه کنيد، عکسي را مشاهده ميکنيد که آرون در آن لحظه از خودش عکس گرفته است! او با اين اميد که کسي به کمک او خواهد آمد شش روز را به انتظار کمک ميماند ولي روز ششم احساس ميکنيد که دستش به شدت عفونت کرده است و چاره ای جز قطع آن ندارد .

 

او با وارد کردن سنگيني خود بدستش، آن را از دو جا ميشکند و بعد چاقوی شکاری خود را از جيب در ميآورد و دست خود را بدون هيچ‌گونه آرامش بخشي مي‌برد و بدين طريق جان خود را نجات ميدهد. واقعا فکر مي‌کنيد اگر چنين قدرت و اعتماد به نفسی در تمام انسانها وجود داشت چی در انتظار دنيا بود؟ !!!

                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:25  توسط حسن نجاریان  | 

درباره حادثه پزشك تيم اميد كوهنوردي

ديدگاه هاي حسن نجاريان درباره حادثه پزشك تيم اميد كوهنوردي

خبرگزاري فارس: عضو كمسيون فني نظارت و بررسي حوادث كوهنوردي ديدگاه هاي خود را درباره حادثه مربوط به سعيد بهاءلو، پزشك تيم اميد كوهنوردي ايران كه در تاريخ هفتم آبان ماه در مسير بازگشت از قله 7134 متري نپال اتفاق افتاد را تشريح كرد.


به گزارش خبرگزاري فارس، حسن نجاريان، فاتح 5 قله بالاي 8 هزار متري و تنها بازمانده حادثه گاشربروم يك، در گفت و گو با خبرنگار فارس، مطالبي را مطرح كرده كه نيازمند بررسي است و صحت و سقم آن بر عهده گوينده است. خبرگزاري فارس آماده است نظرات مسئولان ذيربط را نيز دريافت كرده و منعكس نمايد.
اين سئوالات، سئوالاتي است كه از سوي خانواده سعيد بهاءلو در نخستين نشست كميسيون فني نظارت و بررسي حوادث فدراسيون كوهنوردي مطرح شد كه خبرنگار ما از نجاريان خواست به اين سئوالات پاسخ دهد.
متن اين گفتگو به شرح ذيل است:
* چرا شرپاها وظايف خود را انجام نمي‌دادند؟
بر اساس گزارشات ارائه شده در نخستين نشست كمسيون و اظهارات اعضاي تيم صعود كننده، تيم در مسير صعود از كمپ دوم به سمت قله، طناب ثابت كم داشته است؛ به طوريكه پس از ثابت گذاري دو طول طناب، نفرات مجبور بوده اند در حمايت طناب بالايي قرار بگيرند تا طناب پاييني باز شده و براي ادامه صعود به بالا برده شوند. اين كار به لحاظ ايمني بسيار خطرناك بوده است. تكرار اين عمل در صعود، انرژي زيادي از اعضا برده است. اين سئوال پيش مي آيد كه چرا شرپاها (راهنما و باربر محلي) اين كارها را انجام نمي داده‌اند؟ مگر براي همين قرارداد نبسته اند؟ به نظر مي رسد سرپرست، قدرت و مديريت لازم را نداشته كه شرپاها را به كار وا دارد. بر اين اساس، اعضا اين وظايف را بر عهده گرفته و عملا نيروي زيادي صرف شده كه در زمان‌بندي كلي صعود و بازگشت نيز بسيار موثر بوده است.

* ميزان كارآمدي سرپرست از سوي كميته هيماليانوردي سنجيده شده بود؟
سرپرست شرايط جوي را بررسي نكرده و نمي‌دانسته از بعد از ظهر روز صعود، هوا رو به خرابي خواهد رفت. بخشي از مشكلات پيش آمده به سرپرست باز مي‌گردد و بخش مهم ديگر به كسي كه سرپرست را انتخاب كرده است. چرا بايد كسي كه مسئول اين كار بوده، برآورد درستي از ميزان توانايي و كارآمدي سرپرست نداشته باشد؟ در جلسه نخست كميسيون بررسي، پوريا پرچمي مسئول كميته هيماليانوردي، حضور نداشت؛ در حالي كه به نظرم بايد حاضر شده و پاسخگو باشد.

* نبايد تيم در شرايط طوفاني از هم متلاشي مي‌شد
تيم در بازگشت از قله به سه قسمت تقسيم شده بود. سرپرست به عنوان آخرين فرد، مشغول جمع كردن طناب ها بوده است. تجربه ثابت كرده، سرپرستي كه زمان را از دست داده و با هواي بد مواجه شده، نبايد اجازه دهد تيم از هم متلاشي شود. بايد همه اعضا در قالب يك تيم، هماهنگ و با احتياط و با هدايت سرپرست، به پايين هدايت شوند. مي دانيم كه هنگام بازگشت نيروي نفرات تحليل رفته است. آمار حوادث كوهنوردي نشان مي‌دهد همواره خطر در بازگشت، در كمين كوهنوردان است.

* اماني در مسير بازگشت اطلاعي از شرايط نفراتش نداشت
پس از آنكه تيم به دو قسمت تقسيم مي‌شود، سرپرست دوم در بين راه با عنوان اينكه قصد پيدا كردن كمپ را دارد، با تعدادي از نفرات از تيم دوم جدا شده و سريعتر پايين مي رود. اين در حالي است كه هيچ وسيله رديابي (جي پي اس) در اختيار نداشت. بي‌سيم آنها نيز يخ زده بود. به نظر مي‌رسد، اعضا در اين حد آموزش نديده بودند كه بي‌سيم را در جاي گرم نگاه دارند. به علاوه، بي‌سيم اماني نيز يخ زده بود و عملا نمي توانست از وضعيت نفرات خود مطلع شود.

* نفرات پس از خروج از طناب ثابت ها، بدون حمايت حركت مي‌كردند
به گفته اعضا، بهاءلو پيش از اينكه از تيم اول جدا شود، به نفرات اعلام مي‌كند كه حالش خوب نيست و از آنها مي خواهد وقتي به كمپ رسيدند، اقدامات لازم را تا زمان رسيدن وي انجام دهند. اين نشان مي‌دهد كه مي‌دانستند شرايط خوبي ندارد. چرا بايد فردي را كه چنين وضعيتي دارد، بدون حمايت، از طناب ثابت خارج كنند؟ ظاهرا هيچ كدام از اعضا طناب كمكي نداشته اند چرا كه پس از خروج از طناب ثابت، بدون حمايت حركت مي‌كردند. اگر بهاءلو در حمايت بود، زماني كه تعادل خود را از دست داد، از سوي همنوردان خود حمايت مي شد.

* در سقوط بهاءلو شرپاها مقصر بودند؟
از نظر حسين اماني، شرپاها مقصر هستند چرا كه مسئول مراقبت از او بوده اند. اما مسئله اين است كه چرا سرپرست حداقل يك ساعت از تيم فاصله داشته و تيم به چند دسته تقسيم شده بود. زماني كه بهاءلو سقوط مي‌كند، وسيله ارتباطي وجود نداشت كه به كسي اطلاع داده شود. وقتي اماني به كمپ دوم مي‌رسد، از وقوع حادثه مطلع مي‌شود و ترجيح مي‌دهد كه فردا صبح به فدراسيون خبر دهد.


****

فرزاد آرج، كوهنورد زنجاني عضو تيم اعزامي به نپال كه زمان وقوع حادثه در محل حاضر بوده، مشاهدات خود را چنين تشريح مي‌كند:
دكتر در مسير بيس كمپ به كمپ اول دو بار تا ارتفاع 5400 صعود كرد. يك بار همراه اماني و يك شرپا و يك بار نيز همراه اعضا براي خوابيدن در كمپ اول؛ ولي سايرين چندين بار اين مسير را براي بارگذاري صعود كردند. در واقع، بهاءلو مثل اعضاي تيم، هم هوايي نكرد. از كمپ اول به كمپ دوم رفتيم و پس از يك شب استراحت، ساعت 6 يا 7 صبح بود كه به سمت قله حركت كرديم. اولين بار بود كه اين مسير را به سمت بالا طي مي‌كرديم. حدود 1000 متر ارتفاع فاصله كمپ دوم تا قله بود. در مسير دكتر وضعيت بدي نداشت و هم پاي ديگران به قله رسيد؛ اما زمان بازگشت با توجه به شروع طوفان و خستگي زياد توان خود را از دست داد.

* دكتر گفت كه حالش خوب نيست
نزديك‌ترين فرد به بهاءلو در زمان سقوط بودم. دو طول طناب ثابت در مسير بازگشت به كمپ دوم مانده بود كه 4 نفر براي پيدا كردن آن از ما جدا شدند. هوا طوفاني بود و براي يك ربع منتظر دكتر ماندم تا از بالا برسد. بهاءلو در حمايت شرپا پايين آمد. وقتي نزديك شد، به من گفت كه حالم خوب نيست و سرما وجودم را گرفته است. بر اين اساس، دست او را گرفتم و دست ديگر او را نيز يكي از شرپاها گرفته بود. حدود 30 متر فاصله تا طناب ثابت آخر در مسير بازگشت بود. طناب كمكي براي حمايت كردن نداشتيم. 20 متري پايين آمده بوديم كه پايم سر خورد و حدود 8 متري روي برف رفتم. به سختي خودم را كنترل كردم. از اين پس شرپاي دوم دست پزشك را گرفت و سه نفري خود را به آخرين طناب ثابت رساندند. من و حاجي بيگ، از بچه هاي نيشابور هم پشت سر آنها حركت كرديم.

* حادثه در كمتر از 10 ثانيه اتفاق افتاد
دكتر همراه دو شرپا از آخرين طناب ثابت خارج شد. يكي از شرپاها به دليلي كه نمي دانم، چند متري پايين تر آمد. در اين لحظه پزشك درست در انتهاي آخرين طناب ثابت تصميم گرفت كه بنشيند. حادثه در كمتر از 10 ثانيه رخ داد. بهاءلو تعادل خود را هنگام نشستن از دست داد و روي برف خيلي آرام به سمت تاريكي سر خورد.

* بهاءلو حتي فرياد هم نزد
دكتر هيچ تقلايي نكرد؛ حتي كمك هم نخواست. نمي‌دانم شايد مطمئن بود كسي او را خواهد گرفت؛ اما هيچكدام از شرپاها حركت نكردند و بهاءلو 7 متري روي برف سر خورد. در اين لحظه حاجي بيگ خود را از طناب ثابت خارج كرد و به سمت دكتر شيرجه رفت؛ اما دير شده بود چون ديگر نور چراغ پيشاني او ديده نمي‌شد. فكر كردم شايد به پهلو برگشته و خود را نجات داده است؛ اما پرت شده بود. قادر به ديدن چيزي نبوديم. نزديك 11 شب بود و طوفان هر لحظه شديدتر مي‌شد.

* نفرات به لحاظ توان جسمي تخليه شده بودند
حاجي‌بيگ به سختي خود را كنترل كرد؛ اما اينكه شرپاها هيچ واكنشي از خود نشان ندادند، سئوالي است كه من هم از آنها پرسيدم. هيچ جوابي وجود نداشت. از شرپا خواستيم كاري انجام بدهند؛ ولي گفتند هر كاري ريسك است و بايد خود را به پايين برسانيم. حدود 10 دقيقه آنجا ايستاديم. هيچ كاري از دست ما بر نمي آمد. واقعيت اين است كه همه نفرات كاملا به لحاظ توان جسمي تخليه شده بودند و هوا بدتر مي‌شد.

* چي پي اس و بي‌سيم نداشتيم
كمي پايين تر، 4 نفر اول را ديديم كه با نااميدي و خستگي بدون يافتن كمپ دوم، نشسته بودند. جي پي اس نداشتيم. از شرپاها خواستيم كمپ را پيدا كنند و جلوتر حركت كردند. ساعت نزديك 11 و نيم بود كه كمپ را پيدا كرديم. ساعت 12 بود كه حسين اماني به كمپ دوم رسيد. پرسيد دكتر كجاست؟ گفتيم سقوط كرد. همه داخل چادرها رفتند و اماني صلاح ديد اگر قرار است كاري انجام شود، فردا باشد و او نيز داخل چادر خود رفت. فردا سه نفر از بچه هاي تيم همراه شرپاها بالا رفتند. محل حادثه حدود 200 متر بالاتر از كمپ بود. درست انتهاي آخرين طناب ثابت يك نقاب عظيم بود كه بهاءلو همان جا سر خورد. كاري نمي شد انجام داد و اماني به تهران خبر داد. پس از پايان عمليات جستجو، براي يافتن پيكر سعيد بهاءلو از سوي فدراسيون كه نزديك به 13روز به طول انجاميد، تنها اثري كه از وي پيدا شد، كوله پشتي و يك لنگه كفش بود.
انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:7  توسط حسن نجاریان  | 

پیرامون حوادث اخیر

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود

به ماهی نگاه می کرد

و می گفت:

سقف قفست شکستهُ چرا پرواز نمی کنی                                                    

 سلام

 سلام به شما كه مردانه امسال نيز تلاش كرديد تا بر فرازها دست يابيد،

 سلام بر شما كه مسئولانه برنامه ريزي كرديد براي بچه هاي تحت سرپرستي تان تا سالم وموفق برگردند!!.

. درود برشما كه گروه را تن واحدي ديديد و همه را با يك چشم ديديد و بر سختي ها فائق آمديد.

آفرين بر شما كه مهار زديد بر احساسات و هر چيز را درست و دقيق در جاي خود ديده، آن موقع بر قله ايستاديد.

بوسيدني است آن گام هايي كه فقط و فقط چند متري قله برگشت تا باز هم رفيق هم راهش به زندگي لبخند بزند و

 باز هم واژه درست كوه معنا گردد.

چون قله  هست بوده و خواهد بود.!!!

  و تسليت واژه كوچكي است براي آنها كه يارشان را از دست دادند. ما را در اندوه خود شريك بدانيد.

  بعد از  صعودي سخت مدتي طول مي كشد تا آدم خودش را پيدا كند و دوباره به زندگي و حواشي آن برگردد ولي چيزي

كه خوب است  و قدري البته دلگير كننده.

و  اين كه در كوران صعود از تنها چيزي كه دور نيستي خبرهاي كوه است و صعود و پر مسلم حوادث ناگوار.

 ما هم چيزها شنيديم

      اول اين  كه امسال يك لشكر كوهنورد عاشق به سراغ قله "لنين" مي روند خوب بيشتر از شادي كلمه خدا به

خير بگذراند را تكرار كرديم و رفتيم و در ذهن با خود كلنجار

مي رفتم كه اي عاشقي كه قصد سفر داري:

  راستي چه ميزان دقت كرده اي براي انتخاب بهتر تور؟ بهترين راهنما، آيا سوابق تور مربوطه را گرفته اي؟

اطلاعات قله را چطور؟ چقدر تمرين كرده اي؟ وسايل چي؟ و...

 بگذريم

 در منطقه قرقروم بوديم:

كه متأسفانه حوادث قله لنين را شنيديم و در پي حادثه نانگا و كشته هاي كي دو را بر اثر بهمن و... 

 با خود كلنجار رفتيم تا جلسه "كميسيون بررسي حوادث" كه حتمأ جناب رضايي ( روابط عمومي)

كميسيون بررسي حوادث  لطف مي كنند و گزارش آن را در سايت خواهند آورد.

 جلسه كه تمام شد دوستي گفت فلاني با توجه به حوادث پيش آمده  چرا شما كه دست به قلميد نمي نويسيد

و تجارب را انتقال نمي دهيد يه  كمي فكر كردم آرامم نگرفت و شب رفتم سراغ  ويلاگ

http://ardeshow.blogfa.com/

 http://havadesekooh.blogfa.com/

http://yadehamnavardan.blogfa.com/

 حوادث علم كوه ديواره، قزويني ها در دره اندروس، مقبل و... اينكه در مورد هر كدام  چند بند آموزشي

 و تذكر نوشتم ولي كو گوش شنوا:

گوش اگر گوش تو ناله ..... اي كاش اينها را و صدها مطلب ديگري كه دوستان بزرگ مي نويسند يه جايي

 بررسي مي شد و به هيات ها ابلاغ مي شد. تا شايد مهاري بود بر آنچه بايد مي كرديم و نكرديم كه حال داريم

عواقب آن را مي بينيم و مورد تمسخر ضعيف ترين كوهنوردان آن طرف آبي قرار مي گيريم (حوادث لنين).

 منتظريم تا دو هفته ديگر بررسي داشته باشيم روي برنامه لنين با اون حواشي خودش اميد كه اگر كسي

مطلبي داشت براي بررسي براي ما ارسال كند تا بتوان راه كاري مناسب ارائه داد.           

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:13  توسط حسن نجاریان  | 

تیم ملی امیدکوهنوردی بر فراز قله ی « تیلیچو پیک » هیمالیا

 

تیم ملی امیدکوهنوردی بر فراز قله ی « تیلیچو پیک » هیمالیا

اطلاعیه فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی
از جریان جستجوی پزشک تیم امید در ارتفاعات هیمالیا

پیرو حادثه ی پیش آمده برای دکتر «سعید بهاءلو» پزشک ارتفاع تیم ملی امید کوه نوردی کشورمان که پس از صعود این تیم به قله ی 7134 متری « تیلیچو پیک » در ارتفاعات آناپورنای هیمالیا رخ داد ، روابط عمومی فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی با صدور اطلاعیه ای ، گزارشی از اقدامات انجام شده جهت جستجوی وی و آخرین اخبار مربوطه را به این شرح اعلام داشت :

* به محض اطلاع از حادثه و به منظور تسریع و تسهیل اقدامات لازم ، مهندس «محمود شعاعی» رئیس فدراسیون به همراه «رضا زارعی» از مسئولین فدراسیون و افراد با تجربه ی تیم های ملی هیمالیانوردی ، بامداد روز پنج شنبه نهم آبان ماه به شهر کاتماندو اعزام شدند . ضمن آن که ؛ با هماهنگی های انجام شده و تمهیدات فدراسیون ، «رشید بهاءلو» (برادرِ دکتر بهاءلو)  نیز روز جمعه دهم آبان ماه به کشور نپال اعزام شد .

* در روز جمعه دهم آبان ماه ؛ یک تیم جستجو متشکل از شرپاهای نپالی ( راهنماهای بومی ارتفاعات ) به محل حادثه در ارتفاع 6500 متری اعزام شدند ، که پس از بررسی دقیق محل سقوط ، اعلام داشتند : به جهت خطر ریزش بهمن ، شیب تند و شکاف های فراوان ، امکان جستجو در مسیر سقوط تنها با پرواز بالگرد میسر است .

* پیرو گزارش تیم جستجو ، هماهنگی های لازم با شرکت نپالی (طرف قرارداد صعود) انجام گردیده و یک فروند بالگرد ارتفاع با همراهی «رضا زارعی» و «رشید بهاءلو» عازم کمپ اصلی این قله می شوند ، که با حضور «حسین امانی » سرپرست تیم و هدایت یک شرپای نپالی ، جستجوی هوایی صورت گرفته و همچنان ادامه دارد .

* شایان ذکر است : سایر اعضای تیم  که در سلامتی کامل در کمپ اصلی مستقر شده بودند ، از امروز در حال عزیمت به شهر کاتماندو هستند .

 



در بازگشت ؛ حادثه برای پزشک تیم !

تیم ملی امید کوه نوردی کشورمان برای اولین بار موفق به صعود قله ی 7134 متری « تیلیچو پیک » در ارتفاعات هیمالیا شد  ، اما متأسفانه ؛ در حین بازگشت ، پزشک همراه تیم ملی  دچار حادثه و سقوط شد .

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فدراسیون :  این تیم متشکل از 8 کوه نورد رده ی سنی امید ،  به سرپرستی «حسین امانی» و همراهی « دکتر سعید بهاءلو » به عنوان پزشک ارتفاع ، جمعه 12 مهر ماه ، کشور را به قصد صعود قله ی 7134 متری « تیلیچوپیک »  در کشور نپال ، ارتفاعات هیمالیا - منطقه آناپورنا - ترک کرد.

اعضای تیم پس از عزیمت به منطقه در دو هفته ی گذشته اقدام به برپایی دو کمپ در ارتفاعات این قله نموده و با توجه به شرایط مناسب جوی و آمادگی کامل نفرات ، اولین تلاش خود را برای صعود نهایی ، از کمپ دوم (6200 متری ) به سمت قله آغاز می کنند  .


 بنا بر گزارش عصر دیروز ( هشتم آبان ) «حسین امانی» سرپرست تیم از منطقه : تمامی نفرات موفق شدند به همراه دو شرپا ( راهنمای نپالی ) قله را صعود و پرچم پر افتخار کشورمان را برای اولین بار بر فراز این قله به اهتزاز درآورند . اما متأسفانه در حین مراجعت به کمپ دو ، پزشک تیم دچار حادثه و سقوط می کند .

این گزارش حاکی است : اقدامات لازم جهت جستجو و نجات وی انجام و پیگیری های مربوطه از جمله اعزام تیم تازه نفس جستجو و پرواز بالگرد در جریان است ، در عین حال سایر اعضای تیم در سلامتی کامل به کمپ اصلی بازگشته اند .

شایان ذکر است  : در اولین ساعات اطلاع از موضوع  ، ستاد ویژه ای در فدراسیون کوه نوردی و صعود های ورزشی تشکیل و ضمن هماهنگی های انجام شده با سازمان تربیت بدنی و ارتباط مداوم  با شرکت نپالی طرف قرارداد صعود ؛  بامداد امروز به جهت اقدامات و پیگیری های بیشتر ، مهندس «محمود شعاعی» ریاست فدراسیون به همراه «رضا زارعی» از مسئولین فدراسیون و اعضای با تجربه ی تیم های ملی هیمالیانوردی به منطقه اعزام شدند.

خاطر نشان می شود  ؛ همزمان با تیم ملی امید آقایان ، تیم ملی کوه نوردی بانوان کشورمان نیز متشکل از 8 نفربه منطقه ی هیمالیا اعزام شده بودند ، که دوم آبان ماه ، با موفقیت ، قله ی 7058 متری « جیاجی کانگ » را صعود و هم اکنون در سلامتی کامل در راه بازگشت از منطقه به شهر کاتماندو هستند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:9  توسط حسن نجاریان  | 

5سال پس از حادثه كاشربروم ( بخش سوم )

پيكر نيمه جانش را از ارتفاع 7000 هزار متري با هر چه ته مانده توانشان بود، از ميان يخ و برف پايين كشيدند تا شايد بار ديگر، نگاه خسته‌اش در چشمان منتظر مادرش لانه كند.

  

 

به گزارش خبرگزاري فارس ، پس از دو ماه انتظار، خستگي، سرما، استرس و دلتنگي، گوش به زنگ خبر محمد بوديم تا بار ديگر از ارمغان صعود بگويد تا روحمان آرام شده و با دستاني پر، اين كوه سركش را ترك كنيم؛ اما اين بار قله 8000 متري كاشربروم نامهربانانه پيكر نيمه جان همنوردمان را به ما هديه كرد و خود 5 روز تمام نظاره گر تقلاي جانانانه تك تكمان شد كه چگونه قامت خسته و مجروح عزيزمان را از ارتفاع به چنگ و دندان مي‌كشيديم. با هر بار ناله دردناكش، قلبمان فشرده و روحمان دلتنگ وطن مي‌شد.

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:32  توسط حسن نجاریان  | 

درد دل بَهر دل

درد دل بَهر دل

سالها قبل وقتي در كمپ هاي هيماليا حرف و حديث شهر ها مي شد ...... ادامه .....

چند روز بعد  به یاد زنده یاد محمد اوراز تندیسی رو در یکی از میادین شهر به نام  زنده یاد افتتاح می کنند و اون تیتر بالا عنوان مطلبی است در همین وصف و راه کارهایی در مورد حوادث اخیر  که اجازه بدید بعد مراسم بیاورم 

 عزت زیاد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 12:51  توسط حسن نجاریان  | 

مطالب قدیمی‌تر